بازهم سفر اونم از نوع غیر منتظره یه سفر که واقعا پر از چالش بود و تجربه های جدید
هیچهایک به گرگان شهر سر سبز و زیبای شمال ایران
بلاخره بعد یک مدت فکر که کجا برم تصمیم گرفتم برم گرگان که دوستامم اونجا قرار بود برن
من زودتر حرکت کردم و بازهم کنار جاده و کوله پشتی به دوش تصمیم گرفتم الان که زود اومدم راحت برم و عجله نکنم
از بروجرد حرکت کردم و به سمت تهران رفتم در ابتدا با تعویض دو ماشین حرکت کردم و تا اراک رفتم که هر کدوم داستانی داشتن، قرار بود برم تهران ولی یک ماشین ایستاد و گفت تا قم میروم منم سوار شدم اونم شروع کرد از کار و روستاشون تعریف کرد و با تیپ سفرمونم حال کرد اخر سر منو دعوت کرد برم روستاشون منم گفتم بهتر از هوای اینروزای تهرانه و بهتره یک شب در جای که نمیدونم کجاس سپری کنم رفتم بهمراهش و به روستا رسیدیم یه جای بسیار زیبا که فکر نمیکردم واقعا اینطور جاییو قراره ببینم تصمیم گرفتم شبو یه جایی همون اطراف کمپ بزنم پیاده شدم و یه جاییو پیدا کردم و کمپ زدم و رفتم داخل چادر و خواستم استراحت کنم که دیدم صدام میزنن همون اقا مهدی بود واسم غذا با دوغ محلی اورده بود بچه کوچیکشم همراهش بود یکم اصرار کرد که برم خونه ولی دوست داشتم توی هوای ازاد باشم خلاصه اون شب زیبا رو صبح کردیم و صب بیدار شدم و چادرو جمع کردم حرکت کردم سمت جاده نیم ساعت منتظر بودم تا ماشینی رد بشه که بلاخره با یه ایسوزو که بار گوسفند داشت حرکت کردم سمت قم از قم هم با یه شاسی بلند تا تهران
قرار شده بود که علی و مرتضی هم با من تا گرگان بیان قرار گذاشتیم و حرکت کردیم سمت رودهن که دو تا ماشین هیچهایک زدیم خلاصه در سرما و برف از پلیس راه که پنج کیلومتری رودهن بود رفتیم تا قایم شهر و با دو ماشین دیگه حرکت به سمت گرگان بلاخره ساعت ۲:۳۰ رسیدیم گرگان و رفتیم سمت روستای زیارت که در کنار دوستان باشیم شب رو صب کردیم و بعد خوردن صبحونه به همراه دوستای جدید و قدیم حرکت کردیم سمت جزیره زیبای آشوراده جزیره ایی دنج که پرندگان مهاجر اونجا بودن فلامینگو های زیبا و سکوت حاکم بر جزیره برای پرواز ندادن اونا حس ارامشی رو بهمون میداد دیدن پرندهای مختلف در کنار دریا واقعا لذت بخش بود تا ساعت ۲:۳۰ گشتیم و بعدش خسته رفتیم دهکده زیارت و خونه تولد یکی از دوستان بود که بچها واسش تدارک دیدن و سوپرایز کردن بعد از مراسم جشن خسته نشستم و در فکر که خوابم گرفتو خوابیدم صبح هم بهمراه سه تا از دوستان به آبگرم رفتیم و کلی خوش گذرونیدم برگشتیم تو راه یه مقدار عکس گرفتیم رفتیم خونه پیش بچها واسه صبحونه بعد. صرف صبحونه، زدیم به جنگل ،جنگل النگدره با درختای سربه فلک کشیده و برگهای که هنوز پای درختان دیده میشدن. یکم عکس گرفتیم شوخی و پیاده روی به همراه دوستای پر هیجان خودم که دیدیم بچها تدارک جوجه دیدن بعد صرف غذا حرکت به سمت تهران چون خسته بودم و به شب میخوردم که پامم از جا در رفته بود بهمراه دوستان رفتم تا تهران و شب تهران در کنار مصطفی که زحمت کشید ۶نفرو به خونش دعوت کرد رفتیم و چون دیر وقت بود بعد از نوشیدن یک فنجون چای خوابیدم
صبح بیدار شدیم مصطفی حلیم واسمون گرفته بود بعد صرف صبحونه حرکت کردم با مترو تا سر اتوبان رفتم و سریع یک ۲۰۶ ایستاد که همسفر شدیم اقا محسن استاد دانشگاه و فردی باسواد بودن که خیلی اطلاعات خوبی بهم داد در طول مسیر یک فنجون قهوه و استراحت کوتاه و آماده مسیر بهمراه اقا محسن رسیدم به اراک ایشون گفتن یه جاده زیبایی هست که کوهستانیه و من معمولا از اون مسیر میرم که نزدیکتره اگه دوس داری بیا منم که عاشق هیجان و دیدن مکانهای جدید همراهشون رفتم که دیدیم جاده برفیه جلوتر رفتیم که یکهو در کولاک گیر کردیم جاده هم سر و دو طرفه که بشدت خطرناک بلاخره یک ماشین اومد و گفت که نمیشه رفت مام گفتیم خو دور بزنیم از جاده اصلی بریم در حین دور زدن ماشین گیر کرد و کاملا جاده رو بست بشدت خطرناک بود چون هر لحظه امکان بود ماشین بیاد خلاصه با هول دادن و خاکی و خیس شدنم ماشین در اومد دوباره صد متر جلوتر هم گیر کردیم که اونم دراومد و بلاخره بعد از ۳ساعت تونستیم که برگردیم به جاده اصلی و رسیدن به مقصد خدافظی با اقا محسن و بازگشت به خونه و زندگی عادی با انرژی بیشتر

نویسنده : محسن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *