سفر به استیر

صبح بعد از بلند شدن از خواب ماشینو برداشتم تا برم بسمت سبزوار، برای رفتن به اونجا  از مسیر جغتای رفتم و در مسیر در کنار سد کمایستان ایستادم، سد کمایستان در جاده جغتای به سبزوار در کنار خروجی روستای زرقان قرار دارد، آب در گذر زمان بند دل سنگارو با عشوه و ناز برده بود و در بعضی از نقاط کال(همون دره) عمقش به ده ها متر هم میرسد در قسمت هایی هم کال کم عرض میشد در بخش ابتدایی اون هم چندتا درخت بید که تو این فصل برگاشون قرمز و زرد بود زیبایی دوچندانی به دره میداد البته چون هوا سرد بود و احتمال بارندگی و زمین سُر و من وسایل نبرده بودم از رفتن به داخل کال خودداری کردم تا در برنامه ای کامل و جامع تر برنامه ای دره نوردی داشته باشم از ابتدای سد تا خروجی اش، بعد از ورانداز کلی کال رفتم بسمت ماشین تا به سمت بخش بعدی برنامم که روستای استیر بود برم.حالا چرا استیر؟؟ قبلا تو سایت خانوم گنجی یه سفرنامه از ایشون خونده بودم برام سوال بود که همچین چیزی هست؟ بعد از سوال از پدرم، ایشون گفتند که آره همچین چیزی در استیر هست و حتی چندنفری رو هم که من میشناختم نامبرد که ابتدای نامشان واژه “پیر” داشت دیگه مجاب شده بودم که برم اونجا رو بهرحال رفتم، استیر دقیقا در ۱۵ کیلومتری جاده سبزوار به شاهرود و در مجاورت جاده اصلی قرار داشت، رفتمو رسیدم و از خانوم مسنی که در همون نزدیکی بود خواستم تا درباره اون پیر استیر برام توضیح بده ایشون هم گفتند که مثل اینکه زوج هایی که بچه دار نمیشدند بعد از نذر کردن ، به اون مکان میومدن و شبی را در انجا میخوابیدن تا بلکه گشایشی در کارشان اتفاق بیوفتد خلاصه بعد از جواب گرفتن گهواره ای رو می اوردند در همون مکان و به دیوارها آویزان میکردند و به یمن بچه دار شدنشون و گرفتن حاجتشون در اون مکان واژه “پیر” رو در ابتدای نام پسرشون میگذاشتند مثل پیرحسن. بعد از توضیحات رفتم به سمت اون بقعه که قسمت بالایی اون رو مثل اینکه همین اخیرا تعمیر کرده بودند اون خانوم رفت و در زد و اونجا کسی زندگی میکرد خلاصه درو باز کردند و حیات که یه شیر آب وسطش داشت و اثری از درخت هایی که در تصاویر خانوم گنجی نبود، خونه های اطراف به جز خونه ای که اون مستاجر زندگی میکرد تقریبا تخریب شده بود رفتم به سمت بقعه درو باز کردم و خب یه بقعه هشت گوش و خب چون اخیرا تعمیر کرده بودند اثری از گهواره ها نبود اما در سمت غربی اون مکان سنگ قبرهای افرادی که در اون مکان دفن بودند رو همچون تابلویی بر دیوار نصب کرده بودند در وسط اتاق هم که مزار پیراستیر بود  سردی گچ تازه هنوزم زمخت بود در قسمت هایی دیوار نوشته هایی به خط زیبایی بود که تاریخ وفات و تولد افراد به چشم میخورد به اطراف که نگاه می انداختی در یکی از گوشه ها چندتا پتو بود اومدم بیرون و جویای گهواره ها شدم گفتند که بخاطر تعمیرات اونا رو جمع کردند و به جای دیگه ای منتقل کردند همچنین پرسیدم که آیا هنوز هم هستند زوج هایی که بیایند و در اینجا شبی رو سپری کنند که گفتند الان بجهت سردی هوا نمی آیند اما تا قبل از سرما می آمدند و وجود همون پتوها هم بهمین خاطر هستش بعد از خداحافظی اون جا رو ترک گفتم و بسمت سبزوار روانه شدم تا بسمت ناشناخته های دیگه ای برای خودم برم

فیلم های سفر در کانال آپارات

نمای داخلی پیر استیر سبزوار

2 Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *